پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - اسلام هراسی از ذهنیت تا ستیز - امینی محمدصادق

اسلام هراسی از ذهنیت تا ستیز
امینی محمدصادق

اسلام هراسى، از اصطلاحات تازه‌اى است كه به تازگى و به طور خاص، در زمينه رابطه اسلام با غرب، نسبتاً تداول يافته است. وضع اين اصطلاح كه بخشى از آن از علم اضطراب‌هاى روانى گرفته شده، براى تعبير از پديده هراس بيمارانه از اسلام بوده است. پديده هراس از اسلام از زمان ظهور دين اسلام سابقه داشته است؛ اگر چه امروزه، به ويژه پس از حوادث يازدهم سپتامبر و بيشتر در كشورهاى غربى، گستره و عمق آن بيشتر شده است. مى‌توان گفت اين پديده در تاريخ كهنى ريشه دارد كه سرشار از سلسله درازى از روابط نا آرام ميان غرب و اسلام است و در طى اين روابط نا آرام، هراس از اسلام در ذهنيت غربى تثبيت شده و موجب شده تا آنان اسلام را چونان خطرى جدى بنگرند كه تهديد كننده هر چيز غربى است. شايد ريشه اين ذهنيت در نوعى تقارن تكرارى ميان بر آمدن ستاره تمدن اسلامى و فرو شدن ستاره تمدن غربى در طول تاريخ باشد.
پديده هراس بيمارانه از اسلام، در اصل در ميان عرب‌ها و يهوديان شبه جزيره عربستان پديد آمد، زيرا گام نخست در درمان هر بيمارى و حل مشكلات ناشى از آن، فهم جدى و عميق آن پديده است. در اين پژوهش، با رويكردى تحليلى به بررسى و تشريح اين پديده و اسباب و عوارض مختلف آنكه به روابط ميان غرب و جهان اسلام مرتبط است، خواهد پرداخت و برخى رهيافت‌ها را پيشنهاد خواهد داد كه در درمان اين پديده، نگران كننده مى‌تواند سهيم باشد؛ پديده‌اى كه جهان اسلام و مسلمانان را در معرض سلسله مستمرى از بد فهمى و بد رفتارى‌ها قرار داده است.

عوامل شكل‌گيرى اسلام هراسى
در تحليل پديده اسلام هراسى، مانند تحليل هر پديده ديگر نمى‌توان آن را تك سبب و تك علتى دانست. اسلام هراسى اسباب متعددى دارد كه از درجه اهميت و قدرت متفاوتى برخوردارند. اكنون خواهيم كوشيد تا برجسته‌ترين اسباب و عوامل آن را بررسى كنيم.
الف. سرشار بودن تاريخ از درگيرى‌هاى ميان اسلام و غرب؛ مى‌توان گفت كه فتوحات اسلامى، مرزها و آفاق اسلام را در طول قرن‌ها درهم نورديد و حوادث ناشى از آن، مانند درهم شكستن كاروان‌هاى نظامى روم و انهدام مراكزشان در زير گام‌هاى سربازان مسلمان، نخستين تجربه‌هاى دردناكى بود كه غرب در رابطه‌اش با جهان اسلام، با آن رويا رو مى‌شد. همين تجربه‌ها بود كه تخم ترس از اسلام را در ذهنيت غربى كاشت و موجب پرورش گرايش بيمارانه‌اى در آن گرديد كه بر رابطه‌اش با جهان اسلام حاكم شد؛ براى مثال پس از شكست سختى كه ارتش روم در سال شانزدهم هجرى از سربازان اسلام در جنگ يرموك متحمل شد و از منطقه عربى عقب نشينى كرد، از هرقل بزرگ روميان نقل شد كه گفت: بدرود اى سوريه! بدرودى كه پس از آن ديدارى نخواهدبود و چه خوب سرزمينى هستى براى دشمن و نه براى دوست! و زين پس رومى‌اى به تو وارد نخواهد شد؛ جز در حال بيم.
تاريخ، سرشار از برخوردهاى بى پايان ناخوشايندى است كه در بسيارى موارد، شكل خونين به خود گرفته و اين وضع، موجب تثبيت نگاه ترديدآميز، بلكه عداوت جويانه در غرب - كه وارث قانونى امپراتورى روم است - نسبت به اسلام و مسلمانان شده است، زير اين تجربه‌هاى دردناك در مرز جنگ يرموك كه بدان اشاره شد، متوقف نمانده، بلكه به رويارويى‌هاى خشن سرايت يافته كه برخى آنها هنوز براى جهان غرب، منبع تهديد به شمار مى‌رود؛ مانند فتح اندلس در سال ٩١ هجرى و جنگ لابواتيه (بلاط الشهدا) سال ١١٤ هجرى كه اگر مسلمانان در آن پيروز مى‌شدند، اسلام به دل پاريس هم نفوذ مى‌كرد و نيز فتح قسطنطنيه به دست عثمانى‌ها در سال ٨٥٧م، فهرست بى پايانى از برخوردهاى خونين ميان دو طرف به نظر مى‌رسد كه تعامل مستقيم مردم غرب با مسلمانان در طول دهه‌هاى متوالى، چه در جريان اشغال برخى سرزمين‌هاى اسلامى در دوران جنگ‌هاى صليبى و چه از رهگذر بهره‌گيرى جهانگردان و دانشجويان غربى از نهضت علمى و تمدنى جارى، در بسيارى شهرهاى اسلامى، براى سپيد شدن چهره تيره ترسيم شده در اذهان غربى از اسلام و مسلمانان و تصحيح توصيف اسلام به عنوان دينى خونبار و هم نشين با خشونت و عقب ماندگى وتروريسم كافى نبوده است.
ب. جهل نسبت به اسلام؛ بنا به باور رايج (و حديث امام على عليه السلام) انسان عادتاً مايل به عداوت به چيزى است كه بدان جهل دارد؛ يعنى به گونه‌اى جاهلانه، آن را خطرى پيچيده بر خويش مى‌شمارد كه اجتناب از آن را اقتضا مى‌كند. همين امر است كه مى‌تواند ترس از اسلام و تمايل به ستيز با آن و نفرت به آن را در ميان غربى‌ها تفسير كند.
در غرب، اطلاعاتى سطحى نسبت به اسلام وجود دارد كه از منابعى نامطمئن و فاقد احاطه علمى به اسلام اخذ شده است. مواد درسى دانشگاهى در غرب، هنوز هم اطلاعات غلط و گمراه كننده‌اى از اسلام در خود دارد كه در مكتب شرق‌شناسى ريشه دارد؛ مكتبى كه بهانه ساز اصلى براى استعمارگران غربى بوده است. ذهنيت شرق‌شناسى مرجعيتى قرون وسطايى و صبغه‌اى متاثر از روح صليبى دارد. پژوهش‌گرى در اين زمينه مى‌نويسد: حجم اندكى از فراورده‌هاى شرق شناسان جديد - كه در حد خود زياد هم هست - به دست تصميم سازان غربى مى‌رسد؛ در حالى كه حجم بسيار زيادى از توليداتشان، از راه دستگاه‌هاى پيشرفته تبليغاتى و رسانه‌اى، به سوى افكار عمومى روانه مى‌شود تا به تأييد يا تخريب الگوهاى استاندارد ترسيم شده، بپردازد. شرق‌شناسى جديد، عملاً و قولاً مى‌كوشد تا برخوردى تمدنى با شرق اسلامى پديدآورد.
ناآگاهى نسبت به اسلام و داشتن انگاره‌هاى نادرست به اين دليل كه مانع تشكيل زمينه مناسب براى فهم و ارتباط مثبت با پيروان اسلام است، يكى از نشانه‌هاى برجسته زندگى در جهان غرب است. شايد همين امر موجب شد تا پل‌فندلى، عضو سابق كنگره امريكا كه جهان اسلام را از نزديك تجربه كرده است، وادار ساخت تا در جهت شكست ديواره نا آگاهى غربى‌ها به اسلام و تصحيح مفاهيم و انگاره‌هاى غلط آن تلاش كند. فندلى معتقد است كه نا آگاهى امريكايى‌ها و عموم غربى‌ها به اسلام و انگاره‌هاى غلطشان نسبت به اسلام و
مسلمانان در عواملى ريشه دارد كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:
١. نقش لابى (گروه فشار) يهودى، در ارائه تصويرى زشت از مسلمانان و تصوير اسرائيل به عنوان دولتى ضعيف كه از سوى عرب‌ها و مسلمانان مورد تهديد واقع شده است.
٢. اكتفا به سخن گفتن از اخلاق مسيحى و يهودى، به عنوان اخلاق جهانى مقبول و شايسته پيروى در جامعه امريكايى و اجتناب از اشاره به اخلاق اسلامى و تصوير آن به شكلى منفى و نفرت‌آور، به گونه‌اى كه يهوديت و مسيحيت در نگاه امريكايى‌ها الگوى پيشرفت و تمدن و اخلاق جلوه مى‌كند و اسلام به عنوان قدرتى عقب مانده و خطرناك نمايش داده مى‌شود.
٣. متصف كردن اسلام به تروريسم و تعصب و تحقير زن، و عدم تسامح نسبت به غير مسلمانان و رد دموكراسى و پرستش خدايى غريب و انتقامجو.
٤. ترس غربى‌ها از خطر رو به فزونى اسلام گرايى و بيم آنان از جنگ احتمالى اسلام و غرب در آينده و تغذيه اين هراس‌ها از سوى گروه‌هاى صهيونيست، به هدف اينكه پشتيبانى غربى‌ها از رژيم صهيونيستى قطع نشود.

ج. تعارض منافع و اختلاف خاستگاه‌هاى ارزشى؛ به رغم آنكه ناآگاهى نسبت به اسلام، عاملى اساسى براى ترس از اسلام و ستيز با آن است؛ اما قطعاً تنها عامل نيست. امروزه غرب رفتارها و هنجارهايى را پذيرفته كه بسيارى آنها در تعارض با اسلام است. برخى اين هنجارها، به نظام سرمايه‌دارى و اصول عمل گرايانه آن در پيشينه سوء و لذت و منفعت ويژه باز مى‌گردد كه در عين حال، در محدوده آزادى‌هاى اجتماعى و اقتصادى به رسميت شناخته شده نيز جاى مى‌گيرد؛ مانند آزادى قمار، شرط بندى، خوردن مشروبات الكلى، قانونى شدن فحشا و همجنس‌بازى و... . طبيعى است كه اين هنجارهاى غربى، خوشايند اسلام نيست و اسلام اين رفتارها را حرام و مستوجب مجازات مى‌داند؛ از اين رو طبيعى است كه غربى‌ها، اسلام و آموزه‌هاى اسلامى را تهديدى جدى براى آنچه آزادى‌هاى اساسى و غيرقابل مناقشه ! مى‌خوانند بدانند.
از سويى مى‌توان گفت كه ريشه قسمتى از چالش كنونى حاكم بر روابط اسلام و غرب، اختلافات تمدنى عميقى است كه در تاريخ جريان داشته است، چنان كه ساموئل هانتينگتون، در نظريه برخورد تمدن‌ها مى‌گويد و از سوى ديگر نيز مى‌توان گفت، بخش مهمى از اين چالش، بر تعارض منافع ميان اسلام و غرب استوار است؛ به گونه‌اى كه غرب تا حدى آمادگى پذيرش اسلام معتدل را دارد؛ اسلامى كه منافع سياسى و اقتصادى‌اش را تضمين كند و تهديدى براى آن نباشد.

د. خلط ميان دين اسلام و وضع كنونى مسلمانان؛ پنهان نيست كه امت اسلام از قرن‌ها پيش، با بحران‌هاى متعدد در سطوح متفاوت رويا رو بوده‌اند و اين بحران‌ها موجب شده تا مسلمانان به لحاظ مشاركت در تمدن بشرى و ارتقاى سطح بشرى در رتبه‌اى پايين‌تر از ديگر ملل قرار گيرند. در سطح سياسى، جنگ‌ها و نزاع‌هاى مسلحانه، هنوز هم شمار زيادى از نفوس انسانى را در جوامع اسلامى درو مى‌كند؛ مانند فلسطين، عراق، افغانستان، سودان و الجزاير. كشورهاى اسلامى از متوقف كردن اين چالش‌ها يا پيروز شدن بر آنها ناتوان‌اند و هنوز هم بسيارى دولت‌هاى اسلامى دنباله رو قدرت‌هاى بيگانه‌اى هستند كه آزادى عمل اين دولت‌ها را مصادره و استقلال عملى‌اشان را محدود مى‌كنند.
در سطح اقتصادى، آمارها نشان مى‌دهد كه بيش از نيم ميليارد مسلمان زير خط فقر زندگى مى‌كنند؛ اين بدان معنا است كه بيش از يك سوم ساكنان زمين كه زير خط فقر به سر مى‌برند، از مسلمانان هستند؛ اين در حالى است كه كشورهاى اسلامى از ثروت‌هاى طبيعى و انسانى فراوانى برخوردارند. در سطح اجتماعى مى‌توان از رنج كشورهاى اسلامى از تضادهاى طبقاتى شديد و فزاينده، انحطاط جايگاه زنان ،كنار نهاده شدن جوانان، كم توجهى به كودكان و لرزان بودن نظام‌هاى ارزشى و لگدمال شدن آنها در زير گام ارزش‌هاى مهاجم غربى سخن گفت.
در سطح فرهنگى به نظر مى‌رسد كه جهان اسلام، تقريباً به طور كامل از انقلاب‌هاى معرفتى، اطلاعاتى و علمى‌اى كه جهان شاهد آن بوده، منقطع است و تقريباً كم‌ترين سهم را در اين انقلاب‌ها داشته است و در بهترين حالات، مصرف كننده سيرى ناپذيرى دستاوردهاى تكنولوژيك آن بوده است.
در پى اين اوضاع ناگوار و با تلاش‌هاى جنبش‌هاى صهيونيسم و استعمار، در تعميق اين وضع نمايش و بزرگ نمايى حجم آن، طبيعى است كه نوعى همذات پندارى خودكار، ميان اسلام و فقر و عقب ماندگى ايجاد شود و ريشه ضعف و پس‌ماندگى مسلمانان، به اسلام نسبت داده شود. بنابراين، بسيار دشوار است كه انسان غربى كه تنها سيمايى مشوه و تحريف يافته از اسلام را شناخته، با اين دين تعامل عاطفى برقرار كند و حتى آن را عامل پس ماندگى بخش‌هاى عظيمى از جهان نداند و موضعى منفى نسبت به آن نگيرد.

ه. پذيرش تصويرهاى پيش ساخته منفى نسبت به مسلمانان؛ اساساً اصول، مبادى و نظريات، به ويژه ايدئولوژى‌ها، چار چوبى آرمانى دارند كه اجازه مساحت معقولى از انفصال آنها را به پيروانشان مى‌دهند؛ اما در بسيارى موارد، ميان انديشه‌ها و معتقدان آنها خلط مى‌شود و خطاها و تجاوز كارى‌هاى انسان‌ها به افكار نسبت داده مى‌شود كه آنان پذيرفته‌اند. اين امر در مورد اسلام و مسلمانان كاملاً واضح است، زيرا مسئوليت رفتار نادرستى كه از برخى مسلمانان سر مى‌زند، به اسلام نسبت داده مى‌شود، زيرا منافع استعمارگران و صهيونيست‌ها ايجاب مى‌كند كه از رفتار زشت برخى مسلمانان براى بد نام كردن آنان و دينشان سوء استفاده كنند و در پى اثبات تصوير منفى نقش بسته در ذهنيت بسيارى از غربى‌ها بر آيند. با پرتو افكنى بر اين تصويرها و انگاره‌هاى پيش ساخته و جهت دارى كه از مسلمانان در ذهنيت غربى‌ها در طول تاريخ بلند، چالش و نزاع و روابط نامتعادل ميان اسلام و غرب شكل گرفته، در مى‌يابيم كه حجمى عظيم از افترائات و خيال بافى‌هاى بيمارگونه نثار شخصيت مسلمان شده است. تصوير آنان از مسلمانان، شهوت رانى، شكم‌بارگى، كودنى، سفاهت، حليه‌گرى، تحقير زن و... را به تصوير مى‌كشد.
سينماى جهانى و رسانه‌هاى تبليغاتى مغرض كه آشكارا تحت سيطره صهيونيسم قرار دارند، از تثبيت اين تصويرها و بزرگ نمايى و تعميق آنها و جلوه دادن آنها به عنوان حقايقى روشن غير قابل مناقشه، نقش ويژه‌اى دارند.
حقيقت اين است كه حتى برخى مسلمانان نيز از راه رفتارهاى منحرف و عقب مانده خود در سفر به پايتخت‌هاى جهان، نقش قابل توجهى در تصديق و ترويج اين تصويرهاى موهن دارند و نمونه‌اى بسيار زشت از شخصيت انسان مسلمان و به تبع آن اسلام عرضه مى‌دارند. اجراى جمود ورزانه آموزه‌هاى اسلام از سوى برخى نظام‌هاى اسلامى نيز كه صرفاً نگاهى شكلى را پشت سر دارد و از روح و محتوا تهى است، از ديگر عوامل و اسباب بى حرمتى به اسلام و ترساندن مردم از آن است، زيرا اين نظام‌ها را چونان جلادى سنگدل و متحجر نشان مى‌دهد كه آزادى مردم را مصادره كرده، آنان را از هرگونه شادى و نشاط محروم و به انجام شعاير و فرائض و مناسك دينى مجبور كرده‌اند.
انفجارهاى مرگبار كه اهداف غير نظامى را در كشورهاى غربى، مانند ايالات متحده، بريتانيا، اسپانيا و برخى كشورهاى اسلامى مانند عربستان سعودى و پاكستان و اردن هدف گرفته، از سوى جماعت‌هايى كه خود را اسلام گرا مى‌پندارند، مانند القاعده، بر شدت اسلام هراسى خواهد افزود و بهانه‌هاى بيشترى به دست دشمنان اسلام، براى ستيز با اسلام خواهد داد؛ در حقيقت آنان اسلام را مسئول توليد تروريسم و تروريست مى‌شمارند.

نشانها و مظاهر اسلام هراسى
از آغاز ظهور اسلام هراسى كه همزمان با آغاز فتوحات اسلامى است، پديده بيمارگونه اسلام هراسى از طريق برخى مظاهر و نمودها - كه از زمانى تا زمان ديگر، متفاوت بوده است - خود را نشان داده كه به برخى آنها اشاره مى‌شود:

١. طعن و تشكيك نسبت به نبوت پيامبر اسلام (ص)
از زمان بعثت پيامبر اسلام (ص) تاكنون، صداهايى كه در صحت رسالت و صدق دعوت آن حضرت تشكيك مى‌كرده، هيچ گاه متوقف نشده است. اسلام، از آغاز طلوع ستاره‌اش تاكنون، مورد هجوم وحشيانه بسيارى قبايل عرب و يهود واقع شد كه با انواع و اقسام تهمت‌ها و نسبت‌هاى ناروا - مانند كذب، جنون، كهانت، سحر و... - پيام آور بزرگش را آزردند. دامنه اين اتهامات از شخص پيامبر(ص) فراتر رفته، به خود اسلام هم رسيده است. برخى كينه‌توزان، اسلام را دينى مادى دانسته‌اند كه هيچ توجهى به ابعاد معنوى و روحانى ندارد؛ دينى خونريز كه به مدد شمشير سر پا نگه داشته شده است.
براى مثال ولتر، فيلسوف پرآوازه عصر روشنگرى فرانسه، در ميان قرن هجدهم ميلادى كتابى را با عنوان »تعصب يا محمد پيامبر« نوشت و نسبت‌هاى ناروا و شنيعى به آن حضرت داد. چند قرن پيش از او، در قرن سيزدهم ميلادى دانته در كمدى الهى خود نيز شخصيت پيامبر اكرم (ص) را به گونه‌اى ناشايست ترسيم كرد و اين تصويرهمان چيزى است كه سلمان رشدى، نويسنده رمان شيطانى »آيات شيطانى« كه در سال ١٩٨٨ م منتشر شد، تكرار كرده است.
كاريكاتورهايى كه در روزنامه يولاندز بوستن دانمارك در سى ام سپتامبر ٢٠٠٥ م منتشر شد، در همين مسير و سياق قابل تحليل است. اين نشريه ١٢ كاريكاتور تمسخرآميز از پيامبر اكرم (ص) منتشر كرد كه بسيارى كارشناسان ارزش هنرى آن را بسيار ناچيز و مبتذل دانسته‌اند. انتشار اين كاريكاتورها همراه با مقاله‌اى از سر دبير اين روزنامه بود كه وى در آن از هاله قداستى كه مسلمانان پيرامون پيامبرشان ايجاد كرده‌اند، ابراز شگفتى و آن را محكوم كرده بود. وى اين كار را نوعى مهمل بافى مستند به جنون عظمت دانسته، مسلمانان را به شجاعت براى اقدام به شكستن اين تابو از طريق رسوا ساختن تاريخ تاريك صاحب رسالت اسلامى و نشان دادن حقيقت آن به افكار عمومى جهان فرا خوانده است.
روشن است كه وقتى اين مقاله موهن و بى ادبانه را در كنار آن كاريكاتورها مى‌گذاريم، توطئه نهفته در پشت اين حركت شيطانى، كاملاً آشكار مى‌شود و بر خلاف ادعاهاى مقامات دانماركى، امرى اتفاقى، تصادفى و بى غرض نبوده است.
بايد به اين نكته اشاره كرد كه چاپ اين كاريكاتورها، نخستين اقدام در نوع خود نبود، بلكه حلقه‌اى از سلسله‌اى ممتد است كه قصد پايان يافتن ندارد؛ براى مثال ناشرى انگليسى در سال ٢٠٠١م، كتابى از مؤلفى كه نام او »عبدالله عزيز« ذكر شده، منتشر كرد كه تصاوير كاريكاتور بسيار تمسخرآميز و موهن نسبت به عقيده مسلمانان، قرآن و سنت پيامبرشان در آن چاپ شده است. اين كاريكاتورها در نهايت فحاشى و ابتذال، به پيامبر اكرم (ص) و همسرش عايشه و برخى صحابه كه آنان را در حال انجام شعائر و احكام اسلام نشان مى‌دهد، اهانت كرده است و حتى ذات اقدس الهى را در شكل هلالى كه بر كرسى نشسته است و پيامبر اسلام در حال سجده بر او است، به تصوير كشيده است!

٢. برانگيختن نزاع‌ها در ميان مسلمانان
كشورهاى غربى، به ويژه كشورهاى استعمارگر، حرصى آشكار بر پرتوافكنى بر مواضع اختلاف دينى در جهان اسلام و بزرگ نماياندن اين اختلافات و تبديل آنها به نزاع و كشمكش دارند. آنان از سويى مى‌كوشند، ميان مسلمانان نزاع بيفكنند و از سوى ديگر، ميان مسلمانان و اقليت‌هاى دينى غير مسلمانان ايجاد اختلاف كنند. در اين مقام، مى‌توان تلاش‌هاى حجيم فرانسه را در اوائل قرن بيستم براى تجزيه لبنان و برانگيختن آتش اختلافات دينى درميان فرزندان لبنان به ياد آورد. پيش از آن نيز كشورهاى استعمار گر توانسته بودند، با قرار داد ساكس پيكو در سال ١٩١٦م، مشرق عربى را به كشورهاى كوچك و ضعيف تجزيه كنند. همين وضعيت امروزه در عراق زير اشغال امريكا تكرار مى‌شود. عراق امروزه بر لبه پرتگاه جنگى داخلى قرار دارد كه روزانه ده‌ها نفر را درو مى‌كند و ريشه آن هم اختلافات طايفه‌اى و مذهبى است كه نيروهاى اشغالگر امريكايى در شعله ور شدن آن نقش اساسى دارند.
حتى در برخى برنامه‌هاى درسى دانشگاه‌هاى غربى، به مطالعه اختلافات مذهبى و فرقه‌هاى تندرو پرداخته مى‌شود.

٣. تلاش در اشغال سرزمين‌هاى اسلامى
شايد آغاز اين حركت، جنگ‌هاى فرهنگى با جهان اسلام است كه به جنگ‌هاى صليبى معروف شده است. اين جنگ‌ها به بهانه آزاد سازى شهر مقدس، يعنى قدس (اورشليم) از دست مسلمانان، به تعبير آنان مشرك، به راه افتاد. واقعيت اين است كه جنايت‌هايى كه صليبى‌ها در شهرهاى اسلامى، در طى جنگ‌هاى صليبى به راه انداختند، چه بسا صرفاً ترس بيمار گونه از اسلام و پيروانش را بازتاب ندهد، بلكه تا حد زيادى كينه آنان به انتقامجويى را منعكس مى‌كند. يكى از راهبان فرنگ كه از شاهدان عينى اشغال شهرقدس به وسيله صليبى‌ها در سال ٤٩٢ ه بوده مى‌گويد: قوم ما در خيابان‌ها، ميدان‌ها و پشت بام خانه‌ها مى‌گشتند تا عطش خود را با كشتار فرو بنشانند. آنان (سربازان صليبى) چونان ماده شيرانى بودند كه بچه‌هايشان ربوده شده بود. كودكان و جوانان را مى‌كشتند و تكه تكه اشان مى‌كردند. افراد فراوانى را به خاطر سرعت، با يك طناب دار مى‌زدند. آنان هر چيز را كه سر راه خود مى‌يافتند، مى‌گرفتند. حتى شكم مردگان را مى‌دريدند تا در آنها قطعه‌اى طلا بيابند!! آه چه بدبختى‌اى؟! خون‌ها مانند رودى در راه‌هاى شهر كه با جنازه‌ها پوشيده شده بود، جارى بود.
به نظر مى‌رسد، چنين روح صليبى‌اى كه كينه اسلام را در درون خود مى‌پرورد، هنوز هم بر جهان غرب حاكم است و شايد همين امر تفسير گر بخشى از هوس غرب به ستيز با مسلمانان و سلطه يافتن بر آنان است. جهان اسلام همواره در معرض نگاه‌هاى طمع ورزانه غربى بوده است كه چهره واقعى خود را پشت تمايل به تبليغ و نشر رسالت مسيح و نجات دادن اين جهان (جهان اسلام)، از عقب ماندگى و انحطاط! پنهان نگه داشته است. همين امر دستاويز ده‌ها حمله و توطئه استعمارى بوده كه به اشغال غالب مناطق جهان اسلام و فرو پاشى وحدت آن بر اثر سقوط خلافت عثمانى در سال ١٩١٨ انجاميده است.
تنها چند سال پيش از اين تاريخ و در سايه احساس مداوم تهديد محتمل از سوى اسلام، انگليس در سال ١٩٠٧ خواهان تشكيل كميسيونى متشكل از هفت كشور استعمارگر غربى شد؛ هدف از تشكيل اين كميسيون، مطالعه و بررسى خطر خلافت عثمانى براى ايجاد كشورهابود. اين كميسيون نتيجه گرفت كه منبع خطر حقيقى براى اين كشورها، ايالت‌هاى عرب دولت عثمانى و ملل عرب مسلمان ساكن در اين ايالالت‌ها هستند، در گزارش اين كميسيون راه‌هايى براى مقابله با اين خطر پيشنهاد شده كه برجسته‌ترين آنها عبارت است از:
١. تلاش براى ايجاد ضعف و پراكندگى در منطقه .
٢. ايجاد دولت‌هاى كوچك ساختگى تابع اين كشورها(ى استعمارگر).
٣. مبارزه با هر شكل از اشكال وحدت و اتحاد معنوى و فرهنگى و تاريخى ميان مردم منطقه.
براى تحقق اهداف فوق بايد مانعى پديد آورد كه در منطقه داراى قدرت باشد و قدرتش متضاد با جهت‌گيرى ساكنان منطقه و همسو با منافع كشورهاى استعمارگر باشد. اين قدرت مخالف منطقه، در رژيم جعلى صهيونيستى تجسم يافت. اين رژيم چنين نقشى را به خوبى بازى مى‌كند. شواهد زيادى بر بقاى ذهنيت صليبى در ژرفاى فكر بسيارى از غربى‌ها در دوران كنونى دلالت مى‌كند. زمانى كه نيروهاى انگليسى در سال ١٩١٧ شهرقدس را اشغال كردند، فرمانده انگليسى الن بى كه نخستين غربى‌اى بود كه پس از آزادى قدس به دست صلاح الدين ايوبى وارد اين شهر مى‌شد، اعلام كرد: اكنون جنگ‌هاى صليبى پايان يافته است.
در سال ١٩٢١ گورو، فرمانده نيروهاى فرانسوى‌اى كه شهردمشق را اشغال كرده بودند، بر سر قبر صلاح الدين ايوبى حاضر شد و به قبر اشاره كرد و گفت: ببين. صلاح الدين ما باز گشته‌ايم.
»لغزش زبان« مشهور رئيس جمهور امريكا جورج بوش كه ناخودآگاه ضميرش را بر زبان آورد و گفت جنگش با تروريسم، پس از انفجارهاى يازدهم سپتامبر، جنگى صليبى است، نشانه مهمى براى تثبيت ايده جنگ‌هاى صليبى در اذهان بسيارى سياستمداران غربى است.
كشيش آمريكايى فيليپ بنهام، در برنامه‌هاى تبليغى‌اش، علناً فرياد »حمله‌اى صليبى بر ضد شرّ براى نجات ايالات متحده... از طريق كشف دروغى به نام اسلام(!) را سر داد و ادعا كرد كه »محمد پيامبر، ميليون‌ها تن را از زمان ظهورش در آغاز قرن هفتم ميلادى كشته است«.

٤. فعال سازى فعاليت‌هاى تبشيرى
مى‌توان گفت نوعى رابطه مثبت ميان افزايش هراس غربى‌ها از اسلام و شدت فعاليت‌هاى‌تبشيرى (ميسيونرى) وجود دارد. گويا تلاش براى مسيحى كردن مسلمانان و وارد كردن آنان به »محبت مسيحيت«، از حيله‌هاى دفاعى‌اى است كه غربى‌ها براى جبران نفرتشان انجام مى‌دهند.
امروزه عمليات تبليغى تبشيرى مسيحى در جهان اسلام، به ويژه در كشورهاى فقير كه از ثبات سياسى برخوردار نيستند، به شدت جريان دارد. امروزه در افغانستان و در سايه حضور نظامى ايالات متحده و هم پيمانانش، بيش از هزار سازمان كمك رسانى و توسعه امريكايى و اروپايى وجود دارد كه بسيارى آنها فعاليت‌هاى تبشيرى متفاوتى دارند. همين فعاليت‌ها موجب شد تا كشيش بنهام، رئيس گروه اعزامى تبشيرى در سال ٢٠٠٣ و پس از ديدار يك ماهه از افغانستان اعلام كرد كه معتقد است، عقيده تثليث در تثبيت گام‌هايش موفق شده است و برنامه مسيحى سازى مى‌تواند موفق شود.

نتيجه گيرى
پديده اسلام هراسى، پديده‌اى با عناصر پيچيده و ابعاد متعدد و آثار عميق است؛ از اين رو تعامل با اين پديده مقتضى به كارگيرى همه تلاش‌هاى ممكن در جهان اسلام به هدف دستيابى به راهبردى فراگير است؛ اما لازمه دستيابى به چنين راهبردى، تعيين نشانه‌هاى الگوى مرجع منسجم و يكدستى است كه راه‌هاى تعامل با اين پديده را تنظيم كند، زيرا در حالى كه در بخش‌هايى از جهان اسلام، پديده اسلام هراسى وجود دارد، نمى‌توان اين پديده را در ديگران معالجه و درمان كرد.
اقرار فرزندان جامعه اسلامى جهانى به اينكه هماهنگى اعضاى حوزه تمدنى اسلامى هستند، از حد شعارهاى آرمانى و بى معنا فراتر نرفته است. چنين اعترافى بايد گوياى هويتى حقيقى و برگردان شده به اعمال ملموس باشدكه ايجاب مى‌كند، ثوابت، اصول و قواعد تمدن اسلامى، چارچوب مشترك تمام فرزندان امت اسلام باشد.
اسلام كه منبع و منشأ شكل‌گيرى تمدنى منحصر به فرد و متمايز شده است، صرفاً دينى روحانى و بى اعتنا به دنيا نيست، بلكه دينى فراگير است كه همه ابعاد سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و معنوى انسانها را مورد توجه قرار داده است. امروزه نيازى حياتى به آشنايى با اسلام احساس مى‌شود و پيش از ديگران فرزندان امت اسلام بايد آن را خوب بشناسند و اينجا نقش حكومت‌هاى اسلامى در معرفى چهره درخشان اسلام رخ مى‌نمايد. براى معرفى اسلام به ديگران از عنصر حكمت و موعظه نيكو بهره برد و شمار زياد اسلام آوردگان - به رغم اوضاع ناگوار مسلمانان - نشان مى‌دهد كه بشريت را گم كرده، چقدر تشنه قرار گرفتن در زيرسايه دين خاتم و پايان بخشيدن به سرگشتگى‌هايش در وادى‌هاى پوچ گرايى و عدم‌گرايى و گمراهى است.